X
تبلیغات
رایتل
 
مدیتیشن عرفانی
مدیتیشن روزانه




اصل اول: تنها چیزی که حتماً در زندگی همه ما اتفاق میافتد مرگ است.
اصل دوم: مرگ یک سیر است نه چیزی که در آخر زندگی به یکباره اتفاق بیفتد. مرگ همواره و به صورت تدریجی در حال رخ دادن است. مرگ و زندگی همانند دو پایی هستند که بر روی آنها راه میرویم. به عبارت دیگر مرگ و زندگی، روندی هستند که در هر لحظه درحال رخ دادن هستند. بگذارید اینطور بگویم: هر نفسی که فرو میدهید نشان زندگی و هر نفسی که خالی میکنید نشانی از مرگ است. این مراقبه کمک میکند تا شخص به مشاهده گری قوی تبدیل شود.
دستور

مرحله اول
روی زمین یا صندلی بنشینید. اول چند بار نفس خود را عمیقاً خالی کنید. بعد چشمانتان را ببندید. یکبار دیگر به عمیقاً نفس خود را خالی کنید. موقع خالی کردن نفس چشمانتان را بسته نگه دارید. وقتی هوا را از ریههای خود بیرون میدهید، به دورن بروید. بعد نفس را پر کنید. موقع پرکردن نفس چشمانتان را بازکنید. به عبارت دیگر وقتی هوا به درون میرود با باز کردن چشمها، به بیرون بروید. این کار را برای پانزده دقیقه انجام دهید. با فروبردن نفس چشمها باز و با خارج کردن نفس چشمها بسته میشوند.
موقعی که نفس خالی میشود در درون شما فضایی خالی بوجود میآید. همین امر کمک میکند تا بتوانید به درون بروید. درست مثل زمان مرگ. شما از داخل خالی هستید پس جا و فضایی برای رفتن به درون وجود دارد. قسمت اول کمک میکند تا بخوبی ریلکس شوید.
مرحله دوم
دراز بکشید. خود را مثل یک مرده فرض کنید. در نظر بگیرید آنچه روی زمین افتاده جسد شما است. بعد توجه خود را به سوی درون معطوف کنید. حس خود را به سوی انگشتان پاهایتان ببرید. در این زمان تصور کنید، آتشی از سوی پاهایتان شروع میشود و بدنتان شروع به سوختن میکند. همانطوری که آتش بالا میآید، بدنتان میسوزد و ناپدید میشود. سوختن جسم و جسد را از پاها آغاز کنید و ادامه دهید تا تمام بدن را شعله ور و ناپدید ببینید. آنچه در آخر باقی میماند چیزی جز خاکستر نیست.
در این مراقبه شما مانند شخصی که از بالای تپه در حال مشاهده ماجرا است نقش بازی میکنید. فقط مشاهده کنید. برای اینکه از این روش نتیجه بسیار خوبی بگیرید باید آن را بمدت سه ماه انجام دهید. طبیعی است هر بار در انجام آن عمیقتر میشوید.

صدای خود را پیدا کنید  

همه ما در ابتدا صدای خود را داشتیم. منظورم از صدا این است که در زمان بچگی براساس نگرش درونی و میل باطنی مان حرف می زدیم. وقتی بزرگتر شدیم و به مدرسه رفتیم، به جای صدای خودمان، یاد گرفتیم که با صدای معلم هایمان، پدر و مادر یا کسانی که نقش والد ما را داشتند حرف بزنیم. اگر میخواهید تا صدای واقعی خود را پیدا کنید از این تمرین استفاده کنید.
به درون خود نگاه کنید. ببینید وقتی حرف می زنید صدای چه کسی را می شنوید؟ صدای پدرتان؟ صدای مادر؟ گاهی صدای پدربزرگ، گاهی مادر بزرگ و گاهی معلم هایی که سالها قبل داشتید، گاهی صدای همسایه. تنها چیزی که به سختی میتوان آن را پیدا کرد صدای خودتان است. همیشه در زندگی به شما گفته شده است که به حرف بزرگتر، به حرف پدر و مادر گوش کنید. ولی کسی تابحال به شما نگفته که به قلب و دل خودتان گوش کنید.
در واقع آنچه از صدای واقعیتان بگوش می رسد فقط ناله ضعیفی است که لابلای صداهای اطرافتان گم شده است. برای شنیدن صدای خودتان باید اول از شر این صداهای مزاحم خلاص شوید. در این هنگام است که می توانید در درونتان سکوت و آرامش را تجربه کنید و بعد از شنیدن صدای خودتان تعجب کنید و لذت ببرید.
در این دنیا مردمی که در رحمت و سعادت زندگی کردند کسانی بودند که با صدای واقعی و درونی شان حرف زدند.

مرحله اول: لطفاً بفرمایید اینکه در حال حرف زدن است، کیست؟

در هرکاری که مشغول انجامش هستید، فکر می کنید، تصمیم می گیرید یا امثال آن، از خود بپرسید " این حرف یا عمل از من می آید یا از کس دیگری؟ واقعاً در درون من چه کسی در حال حرف زدن است؟ "
وقتی گوینده صدا را شناختید تعجب می کنید. می بینید این صدا درست همان صدای مادر یا پدرتان است. یافتن صاحب صدا اصلاً سخت نیست. صداها درست عین یک نوار ضبط صوت در ذهن شما وجود دارند. همان حرفها، همان توصیه ها و دستورات، همان نصیحت ها.
نیازی به جنگیدن با این صداها ندارید. آنچه مهم است همین است که شما بفهمید که این صدای شما نیست. موضوع حرف و صدا هرچه باشد، خوب یا بد، می دانید که این صدای شما نیست. این اولین قدم برای یافتن معصومیت بچگی است. شما به اندازه کافی به این صداها گوش کردید که حاصلی برایتان نداشته است.

مرحله دوم: خیلی ممنون..........خداحافظ

وقتی صدا را شناختید از شخص صاحب صدا تشکر کنید و بخواهید که برود و بگذارد تا شما تنها بمانید. به یاد داشته باشید کسی که آن صدا را به شما داده، دشمنتان نبوده و قصد بدی نداشته اما در حال حاضر قصد و نیت او اصلاً مهم نیست .
وقتی از آن صدا می خواهید تا برود و شما را راحت بگذارد، بند بین شما و صاحب آن صدا گسسته می شود. آن صدا شما را در کنترل خود داشت چون شما هم فکر می کردید که آن صدا، صدای خودتان است. وقتی این تمرین را مرتب انجام دهید به سرعت از دست صداهای مزاحم درونتان خلاص می شوید و سکوت را در دلتان تجربه می کنید.



جمعه 5 خرداد‌ماه سال 1391 :: 03:06 ق.ظ ::  نویسنده : محسن